حمد الله مستوفي قزويني

340

تاريخ گزيده

سه هزار كشته افتاده بود . حجر الاسود را ببردند و بر سر مبرز انداختند . ابو سعيد جنابى از مكه بجنگ مقتدر آمد بحدود بغداد و با پانصد سوار بنهر ملك نزول كرد . مقتدر خليفه ابى ساج را در مقابل او فرستاد ، با سى هزار مرد . ابى ساج دشمن را خوار داشت و پيش از جنگ بمقتدر نوشت كه ابو سعيد را گرفته به حضرت خلافت فرستم . مقتدر جواب فرستاد كه جسر قطع كن تا ابو سعيد از آب نتواند گذشت . ابى ساج نپذيرفت و با ابو سعيد نوشت كه ميان ما حق صحبت قديم مؤكد است . ترا طاقت مقاومت من نيست . يا بمطاوعت در آى ياسر خود گير تا بسلامت مانى . ابو سعيد از فرستاده پرسيد كه با ابى ساج چند مرد بودند ؟ گفت سى هزار . گفت و الله سه مرد نيز نيستند . پس از لشكريان خود يكى را گفت تا سر خود ببريد و ديگرى را گفت تا خود را از بلندى به زير افكند و سيوم را گفت تا خود را در آب غرقه كرد و گفت هر كرا چنين لشكريان باشد ، از كثرت دشمن نترسد . ترا از من امان است . ليكن ابى ساج را با سگان بسته در زنجير به تو نمايم و در شب بر ابى ساج شبيخون برد و جمعى را بكشت و جمعى را منهزم گردانيد و ابى ساج را اسير گرفت و با سگان بزنجير بست و بدين جنگ اعمال فراتى در تصرف او آمد . مقتدر جسر از فرات برداشت تا او عبور نتواند كرد . مقتدر بيست و چهار سال و يازده ماه خلافت كرد . در سابع عشرين شوال سنهء عشرين و ثلاثمائة كشته شد . عمرش سى و هشت سال بود . سبب قتلش آنكه برادر خود ، قاهر را محبوس كرده بود و مىخواست تا او را از دست بر گيرد . مردى بربرى چابك سوار خدمت قاهر كردى و با امير الامرا مونس - الاستاذ مواضعه داشت . روزى در ميدان [ شماسيه ] [ 1 ] ، مقتدر مردم را سلاحشورى مىفرمود و اين بربرى در آمد . سلاح شوريى بغايت نيكو مىكرد . مقتدر مىخواست كه بهتر تماشا كند . جانداران را از مقابل خود دور كرد تا نظرش بر ميدان مشرف باشد . بربرى فرصت غنيمت دانست . در تاخت و حربه چنان بر سينه اش زد كه از پشتش بيرون رفت و اسب بجهانيد و آهنگ زندان كرد تا قاهر را خلاص دهد . چون بسوق الثلاثا

--> [ 1 ] - اين كلمه در ، ب نيست .